تبليغاتX
پر پرواز

پر پرواز

پیش برنامه...

سلام علیکم.

هروقت یه خط انگلیسی می نویسی چون کلا با چیزای اضافی مشکل داری، حرف اضافه ی جمله ها رو هم نمیگی☺، فهمش یکم سخت میشه.

خط سومت: این برنامه ی آخریته و ... (جای این سه نقطه یه کلمه نوشتی، نفهمیدم کاربردش اینجا چیه)

اول یه چیزی رو اگه میشه کم کم بذاریم رو برناممون.
هر چند بعید می دونم تو عمرا از این استقبال کنی.( چون گوشیت همیشه باید کنارت باشه و از خاموش بودن هم بدت میاد.)
امواج گوشی خیلی برامون مضر هست و من به وضوح امتحان کردم،
شبایی که گوشیرو از خودم دور کردم و خوابیدم، هم آرامشم تو خواب بیشتر بود (خواب خوب یا معمولی) هم صبح سر حالتر بیدار میشدم.
حالا گوشی سونی اریکسون که دارم، میتونم بذارمش رو Flight mode که هم امواجش بره وهم گوشی برای زنگ بیداری روشن باشه.
یه مشکلی هست، تو این حالت هرکی زنگ بزنه میگه خاموشه، و کلا موجی نیست که ارتباطی باشه.
یه تصمیم گرفتم، اونم اینکه اس ام اس و میس باشه برای مثلا از 10، 11 صبح تا 11 شب.
یعنی جوری باشه که تو رختخواب وقتی هستیم، چه صبح، چه شب، میس و اس ام اس تعطیل باشه.

این که میگم، فقط ربط به خواب راحت و اینا نداره.
نکته ی مهمش اینه:
تو چون ارادت از من قوی تره، هم می تونی یه سری عادتتاتو زودتر ترک کنی و هم زودتر به یه چیز خاص عادت کنی…
یعنی کلا افرادی که از نظر دینی قوی ترن، اراده و استقامتشون هم به مراتب از بقیه بالاتره.

من، یه سال تموم آخرین نفری که بهش فکر می کردم و صبح اولین نفری که بهش فکر می کردم تو بودی.
حالا یه موقع اگه مشکلی خدای نکرده، زبونم لال، استغفرا…، خدای نخواسته پیش بیاد، حالت افسردگی وحشتناکی بهم دست میده.
یعنی صبح به محض چشم باز کردن، به گوشی نگاه می کردم، از اونجایی که اکثرا از من زودتر بیدار میشدی، میست یا اس ام است رو صفحه بود، لبخند میزدم و جواب میدادم، و از یه آرامش خاص سرشار میشدم و بعد با ذهنی باز به امور روزمرم میرسیدم.
عادت هم قشنگه هم خانمان سوز.
 و تابستون، بیدار میشدم، نا امید یه نگاه به گوشی، و بعد می رفتم تو فکر.
خلاصه تا از جام پاشم یه عزایی بود که نگو و نپرس.
 الا بعدش رقص و ورزش و … تا بیفتم رو چرخ و زندگی عادی،
حالا باز موقع خواب همون عزای صبح و نوشتن، تا خوابم ببره.
خلاصه مکافاتی کشیدم ازاین عادت شیرین.

دنیا زودگذره، زندگی هم تلخ و شیرین داره.
اما می خوام اینقدراین شیرینیرو نچشم تا مزش یادم بره، و بازم مثل قبل از آشناییمون صبح وقتی بیدار میشم به این فکر کنم که اول کرم بزنم بعد ورزش یا اول ورزش کنم بعد کرم بزنم☺

البته هیچم بعید نیست که خودم بعد از چند روز کم بیارم، اما به هر حال وقتی سرنوشتمون معلوم هست، باید یه جوری با هم باشیم که لطمه نخوره به روحیاتمون.

خلاصه چون این یه چیز دوطرفه هست، تصمیمم در حد تصمیم میمونه تا رضایت کامل تورو ببینم بعد اجراش کنیم.
رو برنامه ی روزانم هم اثر میذاره. بعد از اینکه گفتی چیکار کنیم، برناممو پیاده می کنم و بهت میگم.
-----
فردا هم که تاسوعا و بعدش عاشورا هست که گفتی با گوشی کار نکنیم.
من منتظرم تا هر وقت خودت میس زدی یا اس ام اس دادی جواب بدم.
یه چیزی، فردا اگه خدا بخواد میریم آهودشت، مادربزرگم می خواد ناهار برنج بده بیرون، بریم کمکش و مسجد و دسته روی و ...
دیگه پیرو امر شما، درس رو تعطیل کردم.
دیگهههههههههههههه
آها!
کلمه ی شکر خدا و الحمدلا...، اینقدر راحت به زبونم میاد که خودم هم از این که در عرض یک روز ورد زبونم شده تعجب کردم.
ممنون که گفتی بهم.(یک عادت خیلی خوبه که فقط برای آدم رحمت میاره)
دیگهههههههههههه
اگه اون قضیه کاغذ که می نوشتیم، نوشتن توش اصل هست بگو تا دوباره بنویسم.
دیگههههههههههه
امروز نمی دونم به کی میگفتی دعات کنه، از اونجایی که علاقه داری به اینکه خیلی دعا بشی. اینقدر دعات می کنم که حتی وقتی که نبودم هم دعاهام و استجابتش جریان داشته باشه تو زندگیت.
شب بخیر.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 0:43  توسط پریسا  | 

text 8

شب یلدا مبارک.........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:30  توسط پریسا  | 

در مورد امشب:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 22:6  توسط پریسا  | 

مرتبط با آیندم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 1:34  توسط پریسا  | 

text 7

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 13:5  توسط پریسا  | 

text 6

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:34  توسط پریسا  | 

دانستنیهای فاطمی (1 و 2)

سلام.
بابت این کتاب که در مورد حضرت فاطمه هست ممنون.

(دارم می خونمش. اگه سوال نمی پرسم به حساب نخوندنش نذار)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 18:13  توسط پریسا  | 

text 5

دوست نزدیک تر از من به من است            وینت مشکل که من از وی دورم
چه کـنـم؟ با که تـــوان گفـت کـه او             در کنـــــــار مـن و مـن مـهجــ
ورم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:26  توسط پریسا  | 

text 4

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم… و باز تنهاییم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 17:4  توسط پریسا  | 

text 3

گر مرد رهی میان خون باید رفت          از پای فـتاده سرنگون بایـــــد رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس           خود راه بگویدت که چون باید رفت

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:28  توسط پریسا  |